![]() |
![]() |
|
|
شباهنگام
که مهتاب , با تلاوتی بلند آیه نور می خواند و دشت, در جذبه این سرور سپید, بی خود از خویش , همه مهتاب است.
که دره ها پوستین تنهایی خدا را در جای رودبارکهای خویش میشویند شباهنگام که خواب مادران , از بیتابی کودکان , بر می آشوبد چون زلالی آبگیر , از رمیدن ماهیان که جهان چهره باستانی خویش را باز می یابد چنان چون طفلی شرور که معصومیت خواب کودکانه خود را , در خواب. شباهنگام که هیچ غوغا , فاصله گوش و سینه را نمی انبارد, و سکوت , مجال تازه ای است تا صدای دل , به گوش برسد. که خواب , چون شاپرکی مردد بارها و بارها ننشسته , از گلبرگ پلکها , میپرد. شباهنگام که باران تند یاد تو , چون رگباری شبانه , باغچه دل را میشوید. و من از پشت شیشه چشمانم -این پنجره های باغ دل- به تداوم اشکها می نگرم که شیشه این دریچه را به شستشو , صیقل میدهد هر شب حروف و کلمات , در میدان ذهن من به بازی دست به دست هم می دهند و زنجیر شعرهایم را به صدای عشق برای تو میبافند که در این هنگامه شب در خوابی... |
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|