![]() |
![]() |
|
|
رازت را فاش مکن , مگذار دستت رو شود
ماسک را محکم تر ببند و اگر بکوشند هیآت مبدل تو را با سوالهایشان آشکار کنند در پشت چشمان خیالاتی خود , می توان پنهان شوی. قیافه شجاعانه به خود می گیری و برای یک پیاله , به خیابان می رو ی همچنانکه تصادفا" بر پیشخوان میخانه تکیه می دهی , نیشخندت را مرتب می کنی همراه دیگران می خندی , به بقیه و به همه دنیا می خندی, و باز هم در پشت چشمان سنگ شده ات پنهان می شوی. حالا در میانسالی , در میان مه گم شده ای شهر آرزوهایت بسیار دور است اما تو باز هم پشت چشمان سرد خیالاتی , خود پنهان می شوی.
|
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|