![]() |
![]() |
|
|
تو را من دارم
و اکنون دیگر نه قادرم تو را پس بدهم و نه خود را پس بگیرم... از این که بگذریم, تو آزادی که هر که را بخواهی دوست بداری و آنچه پسند تو است انجام بدهی, هر دیوانگی که دلت خواست, و اگر هم به سرت زد و لازم افتاد , یک جنایت کوچک, هیچ تغییری در پیمان ما پدید نخواهد آورد خودم انتخاب کرده ام , می خواهم و عهد می کنم. |
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|