![]() |
![]() |
|
|
من مست بودم , مست
با جامه دانی نامه و پیغام با یادگاری های من آیا چه خواهی کرد! در بادها و بادبادک مرا بشناس, در آبها و خواب مرا بشناس, دراتفاق روزهای آبی, این روزهایی که من نمی بینم این روزهایی که طلوعش را در این عزاخانه , در این ویرانه گم کردم و هر چه دارم بی کسی و آرزومندیست من مست بودم , مست دردهایم را به یاد یارم تازه می کردم شب مثل هر شب درد بود و درد شب مثل هر شب عطر زخمهای تو را در کوچه می آورد. |
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|