![]() |
![]() |
|
|
اولین بهار زندگی را در خاطرات پدر و مادرم جستجو کردم
و تحویل سال را تحولی عظیم در دفتر آفرینش قلمداد کردم و امسال از خدای خود می خواهم همراه با تحویل سال تحولی در اراده ما ایجاد کند باشد که گذر زمان را در یابیم و رسیدن بهار را به فال نیک بگیریم. |
|
کدام واژه , کدامین سرود
حدیث عشق عظیم تو و سپاس مرا گزاره ای ست سزاوار , تاش برگویم ستایش تو از اینگونه نیست می دانم ستایش تو همان سرگذشت توست مگر که سرنوشت منست. سفر چگونه آغاز شد , خوب یادم هست, که ناگهان دیدم سروش باد , که از دورها مرا می خواند شکفته بود , طنینش میان لبهایت و در ترنم اندوهگین نجوایت و حیرتی کردم. خوشا گذشتن و رفتن , شکفت در جانم به زورق سفرم بانگ بر زدم : دریا! به خویشتن گفتم : فروغ چشم تو فانوس و گیسوان بلند تو , بادبانش بس. کنون کجای زمان , در کدامین مرحله ایم و سالیان درازی که بر من و تو گذشت مگر به حافظه موج و سینه دریاست که در ستیزه هر لحظه با مهاجم مرگ به سوی ساحل میعاد مرا مجال نگاهی به راه طی شده نیست که آنچه هست , فرا روی و راه بسیار است. کجاست ساحل میعاد, باد میتوفد کجاست فرصت دیدار, موج می غرد میان هاله ای از گردباد حسرت و خون هنوز زورق امید , پیش می راند.
|
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|