![]() |
![]() |
|
|
پر کن پیاله را
آرامتر بخوان , آواز فاصله های نگاه را در باغ کوچه های فرصت و میعاد. بگشای بند موی و بیفشان شب را میان شب با من بدار حوصله اما نه با عتاب! گفتی : گل در میان دستانت می پژمرد گفتم که : خواب در چشمانت به شهادت رسیده است گفتی که : خوبترینی. آری , خوبم , خاکم , آیینه دار رابطه ام , بنشین بنشین , کنار حادثه بنشین. یاد مرا به حافظه بسپار اما , نام مرا بر لب مبند که مسموم میشوی. بی مرز باش دیوار را , ویران کن خط را به حال خویش رها کن بی خط و خال باش با من بیا , همیشه ترین باش. در من وضو بگیر سجاده ام , بایست کنارم رو کن به من که قبله عشاقم آنگه نماز را با بوسه بلند قامت ببند. |
| درباره وبلاگ |
درد دلهایی که تا به امروز مجالی برای نمایان کردن خود نیافته بودند... |
| نوشته های پیشین |
| دوستان |
|
RSS
|